تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 | 4:31 | نویسنده : ســـهــیـــل

 

 

کل من علیها فان و یبقی وجه

ربک ذو الجلال و الاکرام


*****

 

اگر مشهور ایامی وگر با عزت ونامی

اگر کفری واسلامی تو را مرگ است آخر مرگ

اگر با عزت وجاهی وگر با محنت همراهی

فقیری و اگر شاه تو را مرگ است آخر مرگ

به شادی یابه غم باشی به راحت یا الم باشی

عرب باشی عجم باشی تو را مرگ است آخر مرگ

از این دنیا چه شد آدم چه شد فرزند او خاتم

همه رفتند تا این دم تو را مرگ است آخر مرگ

اگر مرد مسلمانی چرا این را نمیدانی

که در دنیا نمی مانی تو را مرگ است آخر مرگ

بکن ای دادعلی شادی وگر با ناله و دادی

ز مرگت نیست آزادی تو را مرگ است آخر مرگ

 



(دادعلی)

 

*****

31 تیر ماه سالگرد وداع ما با پدر مهربونمون هست

سالگرد یه روز تلخ که هنوز باورش نکردیم

حالا ما پدر عزیزمان را از دست دادیم و مثل اون هرگز ندیدیم

پدر عزیزمان بر اثر بیماری سرطان لوزالمعده تنهایمان گذاشت

جاش خیلی خالیه همیشه و همه جا به یادشیم ودوستش داریم

 


من بی پدری ندیده بودم

تلخ است کنون که آزمودم

 

نظامی

 

*****

 

 

بیا   تا   قدر   یکدیگر   بدانیم

که  تا  ناگه  ز یکدیگر   نمانیم

غرضها  تیره  دارد  دوستی  را

 غرضها  را  چرا  از   دل نرانیم

 

مولانا

 

بی خبر از حال هم بودن چه سود؟

بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود؟

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید

ور نه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود؟

گر نرفتی خانه اش تا زنده بود

خانه صاحب عزا خوابیدن چه سود؟

زندگی قدرش بدان،ور نه مشکی از برای مرده پوشیدن چه سود؟

گر نکردی یاد من تا زنده ام

سنگ مرمر روی قبرم ،وانهادنها چه سود؟ 

 

**** 

 

 

الهی گردن گردون شود خرد

که فرزندان آدم را همه برد

یکی ناگه که زنده شد فلانی

همه گویند فلان ابن فلان مرد

 

ناگه:نگفت 

 

*****

 

باباطاهر عریان

 

اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ

اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ

اگر ملک سلیمانت ببخشند

در آخر خاک راهی عاقبت هیچ

 

باباطاهر عریان

 

*****

 

اگر شیری اگر میری اگر مور

گذر باید کنی آخر لب گور

دلا رحمی بجان خویشتن کن

که مورانت نهند خوان و کنند سور

 

باباطاهر عریان

 

*****

 

اگر شیری اگر ببری اگر کور

سرانجامت بود جا در ته گور

تنت در خاک باشد سفره گستر

بگردش موش و مار و عقرب و مور

 

باباطاهر عریان

 

*****

 

به قبرستان گذر کردم صباحی

شنیدم ناله و افغان و آهی

شنیدم کله‌ای با خاک می‌گفت

که این دنیا نمی‌ارزد بکاهی

 

باباطاهر عریان

 

*****

 

دلا اصلا نترسی از ره دور

دلا اصلا نترسی از ته گور

دلا اصلا نمیترسی که روزی

شوی بنگاه مار و لانهٔ مور

 

باباطاهر عریان

 

*****

 

زدست دیده و دل هر دو فریاد

که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

 

باباطاهر عریان

 

*****

 

به قبرستان گذر کردم کم وبیش

بدیدم قبر دولتمند و درویش

نه درویش بیکفن در خاک رفته

نه دولتمند برده یک کفن بیش

 

باباطاهر عریان

 

*****

 

وای آن روزی که در قبرم نهند تنگ

ببالینم نهند خشت و گل و سنگ

نه پای آنکه بگریزم ز ماران

نه دست آنکه با موران کنم جنگ

 

باباطاهر عریان

 

*****

 

خدایا داد از این دل داد از این دل

نگشتم یک زمان من شاد از این دل

چو فردا داد خواهان داد خواهند

بر آرم من دو صد فریاد از این دل

 

باباطاهر عریان

 

*****

 

اگر رضای دوست در سوختن من است  

من راضیم به سوختن در رضای دوست

 

 

*****

 


 

 (پنجمین سالگرد در گذشت پدر مهربان من)

 

*****

 

دوستان عزیزم بارها ازتون خواهش کردم

 

کامنت شکلک نذارین نمیخوام با حذفشون

 

 شرمنده شما عزیزان بشم